يادم باشد :

حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد






يادم باشد ... :
که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست
جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر ازصداقت ندهم
بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم
از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاک زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم




زندگي يک آرزوي دور نيست؛ 
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟ 
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ 
جنگل خاموش ميداند تو را؛ 
زير باران آتشي در جان توست؛ 
پيله پروانه از دنيا جداست؛ 
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ 

اي همه مردم، در اين جهان به چه كاريد؟ 
عمر گرانمايه را چگونه گزاريد؟
هر چه به عالم بود اگر به كف آريد 
هیچ نداريد اگر كه عشق نداريد
واي شما دل به عشق اگر نسپاريد 
گر به ثريا رسيد هيچ نيرزد
عشق بورزيد 
دوست بداريد
كنار هر قطره اشكم هزار خاطره دفنه
اينقدر خاطره داريم كه گويي قدِ يك قرنه
گلو ميسوزه از عشقت عشقي كه مثه زهره
ولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره
درسته با مني اما به اين بودن نيازارم
تو كه حتي با چشمهاتم نميگي آه دوسِت دارم
اگه گفتي دوسِت دارم فقط بازي لبهات بود
و گرنه رنگ خودخواهي نشسته توي چشمهات 
رفتم از شهر خدا ستاره چيدم واسه تو 
تو ستارمو سوزوندي آخرش گفتي برو
آي دلت بسوزه بي رحم تو اسير دلِتي
كاش ميدونستي عزيزم اون ستاره خودتي
تو سوزوندي خودتو با خودت منم سوزوندي
كاشكي دل نداشتيو جاش توي قلب من ميموندي
هرچي عشق تو دنيا من ميخواستم مال ما شه
اما تو هيچ وقت نزاشتي بينمون غصه نباشه
فكر ميكردم با يه بوسه با تو هم خونه ميمونم
نميدونستم نميشه آخه بي تو نميتونم
گِله ميكنم من از تو از تو كه اين همه بي رحمي
هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي
حالا از تو دورم هنوزم صبورم 
به هيچكس نميگم شكستي غرورم