
زیر بارون، به اون چه که گذشته خوب فکر کردم...
زیر بارون، از اینکه چه قدر به مرگ نزدیک شدم، بغض کردم...
زیر بارون، صدای قلبم رُ گوش کردم..
زیر بارون، با صدای بلند اسمت رُ فریاد کردم...
زیر بارون، فهمیدم که تا حالا چه قدر اشتباه، زندگی کردم...
زیر بارون، با شنیدن طنین گیتار پسرک، خدا رُ طلب کردم...
زیر بارون، جای خالی بوسۀ گرمت رُ با تموم وجود، حس کردم...
زیر بارون،اشک های لحظۀ خداحافظی رُ تو ذهنم، تداعی کردم...
زیر بارون، این دنیای بی وفا رُ تا دلت بخواد، نفرین کردم...
زیر بارون، از عشقی که تو قلبم حک کردی، یادی کردم...
زیر بارون، به پشت سرم نگاه کردم و ۱۶ سال زندگی رُ باور کردم...
زیر بارون، به تموم بهونه هامون تبسم تلخی کردم...
زیر بارون، به حکمت خدااز ته دل شک کردم...
زیر بارون به فرار ثانیه ها ا عتقاد پیدا کردم...
زیر بارون به معنی وا قعی زیستن اندیشه کردم...
زیر بارون شعار:« آینده ای روشن» رُ مسخره کردم...
زیر بارون، نمی دونی که، چه قدر خودم رُ سرزنش کردم...
زیر بارون، یه عالمه اشک، با قطره های بارون قسمت کردم...
زیر بارون به هیچ یک از سؤالام جوابی پیدا نکردم...

تو مثه فصل بهاري كه برام شادي مياري
منم اون ابر سياهی كه تو فصل تو مي بارم
تو مثه گلاي پونه عاشق روييدن هستي
منم اون گوشه نشيني
كه طلوعت و مي بينم
تو به شفافي شبنم تو مثه فرشته هايي
منم اون عاشق بي دل كه سر راهت مي شينم
تو بزرگي توعزيزي تو مثه چشمه زلالي
منم اون حقير و مسكين كه براش خيلي زيادي
تو مثه پرنده هايي تو پر از عشق و وفايي
منم اون آوازه خونی
كه تو شعراش و مي دوني
خلاصه خيلي لطيفي واسه دل يه تكيه گاهي
نازنين ,عزيز جونم تو پناه شب تاری
تو غروبم تو طلوعي تو واسم راه عبوري
خط قرمز روي غم هاست وقتي تو پيشم بموني...




گرگ و ميش از بنيامين _ Gorg o Mish of Benyamin
يه فرشته از بنيامين _ Ye Fereshte of Benyamin
يادش بخير خاطره ها اون بازيهاي بچگي
چه روزگار خوبي بود 
روزهاي خوب بچگي 
اون روزها كه حرفهاي عشق يك رنگي بود وسادگي 
اون روزها كه دلخوشيمون چند تا مداد رنگي بود 
حيف كه چه زود تموم شدند
چه روزهاي قشنگي بود 
چه قصه هاي خوبي بود ، قصه های مادر بزرگ 
قصه شاه پريون ، قصه اون بره و گرگ 
ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار 
از اون روزهاي بچگي ، حالا چي مونده يادگار 
كاشكي سوار قصه ها ، پشت غبارها نمي مرد 
كاشكي دوباره بر مي گشت ، منو به قصه ها می برد 
مثل روزهاي بچگي 
قصه به آخرش رسيد 
كلاغ پير قصه ها
هيچ وقت به خونش نرسيد 

توي پشت صحنه دنياي ما خوبي و بدي ميمونه يادگار
كاشكي از دنياي اين خاطره ها ، سهم ما تموم خوبيها بشه
زندگي براي ما يه خاطرست از تمام قصه هاي روزگا ر